سديد الدين محمد عوفى
292
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
بيت « 1 » اگر جسمى است « 2 » مردى « 3 » جان اويى « 4 » * و گر جانيست « 5 » احسان جسم آنى به عنف از دشمن و از لطف با دوست * همى بخشى تو مال و مىستانى [ معن زايده سيصد اسير را به سبب فصاحت جوانى از ايشان آزاد كرد ] حكايت ( 6 ) آوردهاند كه به نزديك « 6 » معن زايده از حضرموت « 7 » سيصد اسير آورده بودند . او بفرمود تا همه را سياست كنند و گردن بزنند . پس كودكى بود در ميان اسيران ، گفت : اى امير ترا به خدا سوگند مىدهم كه ما را تشنه نكشى و چون ما را سياست خواهى كرد « 8 » بفرمايى تا ما را پارهاى آب بدهند . معن زايده فرمود تا ايشان را آب دهند « 9 » . و چون همه را « 10 » آب بخوردند « 11 » آن غلام برخاست و گفت : اى امير ما همه مهمان تو شديم و اكرام اضياف « 12 » بر سادات واجب است دانم كه تو مهمان خود را نخواهى كشت . معن زايده آن فصاحت از « 13 » كودك عجب داشت و همه را آزاد كرد . [ ملالت و گريهء حضرت امير عليه السلام كه هفت روز بىمهمان مانده بود ] حكايت ( 7 ) آوردهاند كه روزى امير المؤمنين على رضع را « 14 » ديدند كه مىگريست « 15 » گفتند : يا امير المؤمنين سبب گريه چيست ؟ گفت : چه باشد بتر از آنكه « 16 » هفت روز است كه مرا « 17 » مهمان نيامده است « 18 » و خانهء من از بركت ضيف محروم بود و اين « 19 » از « 20 » غايت كرم و نهايت مروّت و شرف
--> ( 1 ) مج : نظم ( 2 ) متن : جسمايست ( 3 ) مج : مرد ( 4 ) متن : و جا نيست اويى ( 5 ) مج : جان نيست ( 6 ) مپ 2 - به نزديك ( 7 ) متن : حضرت نبوت ، بنياد ، حضرت ، مپ 2 - حضرموت ( 8 ) مپ 2 - اى امير ترا به خدا . . . . . خواهى كرد ( 9 ) مپ 2 : دادند ( 10 ) مپ 2 و مج - را ( 11 ) مج : سيراب شدند ( 12 ) مپ 2 و مج : ضيف ( 13 ) مپ 2 : از فصاحت آن ( 14 ) متن و مپ 2 - را ( 15 ) مج : گريه ميكردى ( 16 ) مپ 2 : ازين بتر چه باشد كه ، مج + امروز ( 17 ) مج - مرا ( 18 ) مپ 2 : نيامد ( 19 ) متن - اين ، مج : آن ( 20 ) مج - از